فیلم نخودی

به هستی قول داده بودم ببرمش سینما راستش دلیلش این بود که به خاطر اصرارهای بیش از حدش دلم سوخت و با خودمون بردیمش سینما بعداز مدتها همسرم حاضر شد با هم بریم سینما چون اکثرا به خاطر دلزدگی از فیلمهای ایرانی اعتقاد داره که سینما رفتن وقت تلف کردنه بخصوص اگه این فیلمهای لوس امروزی باشه... خلاصه که سینما رفتن همانا و زابراشدن من و هستی همان... بسیار ترسیده بود و بیشتر وقت را با هستی در لابی سینما آزادی گذراندیم.. و البته این میان بارها متذکر شدم که این نتیجه حرف من رو گوش نکردنه. اما ببین منم این وسط آواره خودت کردی. راستش از دستش یه کم عصبانی بودم اما سعی کردم اذیتش نکنم. خلاصه که اون رو تیزر تبلیغاتی فیلم نخودی رو دیدیم و قرار شد جمعه هفته بعد من و هستی بریم ببینیمش... خوب رویهم رفته هستی خوشش اومده بود قسمت عروسکی اولش که تموم شد معترض شد که مامان پس چرا تموم شد بهش گفتم که عزیزم این یه قسمت از کار آقاهه بوده و الان تازه فیلم شروع شده L طفلکی کلی ناراحت شد. راستش فیلم با اسم بچه گانه و تبلیغ بچه گانه اما مخاطبش بزرگترها بودن و بس. دنیای بچه ها که این حرفها رو نداره بچه ها انقدر صاف و ساده اند و آنقدر زود همه چیز را به دست فراموشی می سپارند و در دنیای خودشان غرق می شوند که نیازی به این حرفها ندارند. بچه ها تحقیر کردن بلد نیستند. بچه ها دروغ گفتن بلد نیستند. اما بچه ها خوب تحقیر شدن را می فهمند. برق نگاه پاکشان آیینه درونشان است. بیایید هیچ کس را تحقیر نکنیم...

 

  
نویسنده : sepideh ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٩
تگ ها : نخودی ، تحقیر ، کودکان