دلتنگی

همش نگرانم همش با احساس گناه تو محل کارم هستم حس می کنم بیش از اینها باید با هستی باشیم کاش می شد... وقتی می رسم همش مشغول جمع کردن و پخت و پز و خلاصه کارهای خانه هستم. حس می کنم نمی توانیم خوب به هم برسیم من. امید. هستی

مگه همش چقدر در روز همدیگرو می بینیم اینجا در اوج شلوغی کار (امروز برعکس خیلی وقت آزاد داشتم) به فکرشون هستم و از فکر کردم به امیدم و همه هستیم لذت می برم گاهی با حرف زدن از کارهای هستی واسه همکارام خودم رو تسکین می دم الان دخترم کجاست الان داره با کی بازی می کنه غذا خوب می خوره کسی براش داستان می خونه ؟ نکنه کاری کنه دعواش کنن و دل کوچولوش بلرزه آخه مامان پیشش نیست... نمی دونم امروز چرا اینقدر غمگینم. کاش پیش هستی و امید بودم

  
نویسنده : sepideh ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦
تگ ها :