تجربیات کلاس اولی ها (آخه منم کلاس اولیم)

جون دلم براتون بگه که اون تجربه جدیدی که می خواستم بگم این بود که هستی ما چون تو پیش دبستانی مشق نمی نوشتن و کلا مخالف تکلیف انجام دادن بچه تو منزل بودند تموم نشونه ها رو می شناسه اما تو نوشتن بیا و ببین چشمتون روز بد نبینه چنان کثیف و تو هم تو و کج و معوج می نویسه که من روز اول نزدیک بود غش کنم. خلاصه که با این شازده خانم بنویس بنویس هیچ فایده ای نداره جز این که دست درد و دل درد و گرسنگی و هزار تا درد بهش حمله ور بشه. در نتیجه بنده مستأصل دیدم هیچ راهی جواب نمی ده وقتی که داشت مشق می نوشت شروع کردم براش قصه خوندن نتیجه فوق العاده بود از همیشه تر تمیز تر و با تمرکز تر مشق نوشت. منم آرامش خوبی پیدا کرده بودم و احساس خوبی داشتم که به جای اینکه هی بگم این کارو بکن اینجوری بنویس براش قصه می گفتم، البته فکر می کنم این یک ماه اول اینجوری سخت باشه بعدش دیگه راه میوفتن این کلاس اولی ها. آهان یه چیز دیگه صبح موقع بیدار شدن خیلی باید نازش رو می کشیدم منم جدیدا اولی که بیدار می شم کامپیوتر رو روشن می کنم و براش آهنگ رقص بذار دخمل منم که قرتی تشریف دارن به محض شنیدن آهنگ شاد شروع می کنه به وول خوردن و جون دلم براتون بگه که بعضی اوقات می بینم که داره با رقص می ره دست و صورتش رو بشوره. بله اینم از اولین تجربیات من و هستی در بدو شروع کلاس اول...

  
نویسنده : sepideh ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٩
تگ ها : کلاس اول ، مشق ، موزیک ، قصه