تولد وبلاگ من

امروز روز تولد وبلاگ منه

من سپیده مامان هستی جونی و همسر بابا امیدم.

خوشحالم که بالاخره نوشتم فرصتی دست داد تا خانه کوچکی در این دنیای جالب بسازم.

من 27 سالمه و دختر کوچولوی بامزه ای دارم که تمام هستی من و بابایی شده.

روزها را البته دور از هستی در محل کارم می گذرانم و با خیال لحظه به لحظه او حتی در اوج ساعتهای پرکار زندگی می کنم و از تصور او در مهد کودک با آن نگاه نافذ کنجکاو کمی غمگین می شوم و به یاد می آورم لحظه زیبای در آغوش کشیدنش را لحظه رسیدن. لحظه ای که سه تایی در کنار هم آرام گرفته ایم.

دخترک ما الان دیگه 3 سالش شده و قد کشیده باورم نمی شه انگار همین دیروز از انتظار به دنیا آمدنش لبریز بودیم و اولین باری که اسم قشنگش بر لبهایمان لبخند آورد دیگر هستی شد و هستی ماند و هستی خواهد ماند.

/ 2 نظر / 15 بازدید
اميد

سلام سژيده عزيز مي دونی بعد از طرح اين وب چه فکری ميکردم من و تو تقريباْ تمام زمانی که انرژی داريم صرف کارمون ميکنيم تو اون گوشه من هم اين طرف از طرفی ديگه وقتی به هم ميرسيم و هستی مامانی هم کنار ماست ُاونقد انرژی نداريم تا پارک بريمُ براش کتاب بخوانيم موزيک بزاريم برقصيم و... ولی پر واضح است با تمام خستگی ها می توان قسمتی از ان را برای کسانی که از وجود من(تو و هستی) سهمی دارن نگاه داشت فقط می بايست مقداری نحوه نگاه و طرز زندگی را عوض کرد. جيگرتو اميد

clueless