پارک

  • چقدر هستی تاب سرسره رو دوست داره بابا امید دیشب هستی رو برده بود پارک و تا دیروقت با هم بازی می کردن من البته باید به کارای خونه می رسیدم و واسه امروز نهار درست می کردم نتونستم برم هستی انقدر خسته بود که صبح وقتی رفتم تو اتاقش که بغلش کنم ببرم دیدم هم دستاش بازن به بغل هم پاهاش درست مثه اینکه غش کرده باشه و هنوز هم غرق خواب بود دلم نمی اومد تکونش بدم ولی مجبور بودم چون دیرم می شد آروم بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که بتونه بخوابه تمام راه رو هم خواب بود 11.gif
  • خدایا دخترم داره بزرگ می شه چقدر قد کشیده و به نظرم می یاد خوشگلتر شده 11.gif وقتی راجع به موضوع مورد علاقش با اشتیاق حرف می زنه چشماش برق عجیبی می زنه و من با تمام وجود تو چشماش خیره می شم امید کوچولوی من...
/ 1 نظر / 9 بازدید
علوم باطنی

سلام دوست عزیز چه وبلاگ جالبی داری از اینکه با تو آشنا شدم خوشحالم حالا میخواستم یه سایت رو به شما دوست عزیز معرفی کنم Http://www.oloomebateni.org